تبليغاتX
. قه قهه

قه قهه       هر هفته چندین مطلب جدید

 

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود اورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان

عشق يعني... عشق يعني تا ابد آبي شدن عشق يعني لحظه اي باراني و لحظه اي شفاف و مهتابي شدن عشق يعني لذت يك آرزو عشق يعني يك بلاي ماندگار عشق يعني هديه اي از آسمان عشق يعني يك صفاي سازگار عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن عشق يعني لحظه اي خنديدن و سال ها اشك ندامت ريختن عشق يعني زنگ تكرار نگاه عشق يعني لحظه اي زيبا شدن عشق يعني قطره بودن سوختن عشق يعني راهي دريا شدن هر چه هست اين عشق صدها قلب صاف با حضورش ‌آبي و بي كينه اس

 

عشـق یعنـی هـمون سـلام اول عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب عشق یعنی انفجار احساسات عشق یعنی کم کردن فاصله ها عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست

 

من نه عاشق بودم نه محتاج نگاهی كه بلغزد بر من ... من خودم بودم و یك حس غریب كه به صد عشق و هوس مِِی ارزد

 

مرگ هيجان انگيز ترين صحنه ي زندگي ماست كه هيچ گاه آن را براي ديگران تعريف نمي كنيم

مهم نیست کف پات رو شسته باشی یا نه ! حتی مهم نیست که کف پات نرمه یا زبر ! مهم اینه که وقتی پات رو تو زندگیه کسی میزاری و از زندگیش عبور می کنی وقتی که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند انقدر اون رد پا خواستنی باشه که به کسی اجازه نده پاهاش رو روی رد پات بذاره

موقعی که خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار ، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينكه منتظر بمونه

 

زندگي دفتري از خاطره هاست. يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ، يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

 

سکوتم:صدای تو ؛ هوایم:هوای تو دلتنگم:برای تو ؛ تنهایم:برای تو زندگیم:فدای تو./.

 

این رو من نباید بگم ولی تو یه عیب خیلی بزرگ داری اونم اینه که : . . . . . نمیشه دوستت نداشت

 

شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند به دروغ دوست داشتن باشد ! ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باش

بیاموزیم که اگر ستاره نیستیم, ابر هم نباشیم که جلو درخشش ستاره ها را بگیریم

 

هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر اونقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه

 

دیروز که فریاد زدی دوستت دارم گفتم نمیشنوم بلندتر بگو امروز که به آرومی گفتی دیگه دوستت ندارم گفتم هیییییس چرا داد میزنی؟

 

می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی داره!

 

سلام.آخرين خبری رو که چند لحظه پيش فهميدم به اطلاعتون ميرسونم: عجيب دوست دارم..

 

از فرش فروشی مزاحمتون میشم اجازه میدین دلمو فرش زیر پاتون کنم تا هیچ جا جز دل من پا نذارین؟

 

قفل ها كه بي كليد شدن. چشم ها به در سفيد شدن . چه امتحان خوبيه . دوريت عجب غروببيه

 

ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن

یادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم

 

نگو بار گران بوديمو رفتيم .*. نگو نامهربون بوديمو رفتيم .*. آخه اينها دليل محکمي نيست.*. بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 

اينقدر نگو اگر گذشت كنم كوچیك ميشم. اگه با گذشت كردن كسي كوچیك ميشد خدا اينقدر بزرگ نبود

ناتوانترین مردم كسى است كه نیروى به دست آوردن دوستان ندارد، و ناتوانتر از او كسى بود كه دوستى به دست آرد و او را ضایع گذارد. حصرت علی (ع

 

دلاورترین مردم آن است كه بر هوای نفس غالب آید.حضرت محمد (ص)

 

 

 

dokhtare zerang+pesare zerang=dava..................dokhtare zerang+pesare ahmagh=love........................dokhtare ahmagh+pesare zerang=sex......................dokhtare ahmagh+pesare ahmagh=ezdevaj

+ نوشته شده توسط نگار صابری در جمعه بیست و یکم تیر 1387 و ساعت 15:7 |

4gq0x7r

چون بوم بر خرابه دنیا نشسته ایم
اهل زمانه را به تماشا نشسته ایم
بر این سرای ماتم و در این دیار رنج
بیخود امید بسته و بیجا نشسته ایم
ما را غم خزان و نشاط بهار نیست
آسوده همچو خار به صحرا نشسته ایم
گر دست ما ز دامن مقصد کوته است
از پا فتاده ایم نه از پا نشسته ایم
تا هیچ منتظر نگذاریم مرگ را
ما رخت خویش بسته مهیا نشسته ایم
یکدم ز موج حادثه ایمن نبوده ایم
چون ساحلیم و بر لب دریا نشسته ایم
از عمر جز ملال ندیدم و همچنان
چشم امید بسته به فردا نشسته ایم
آتش به جان و خنده به لب در بساط دهر
چون شمع نیم مرده چه زیبا نشسته ایم
ای گل بر این نوای غم انگیز ما ببخش
کز عالمی بریده و تنها نشسته ایم
تا همچو ماهتاب بیایی به بام قصر
مانند سایه در دل شب ها نشسته ایم
تا با هزار ناز کنی یک نظر به ما
ما یکدل و هزار تمنا نشسته ایم
چون مرغ پر شکسته فریدون به کنج غم
سر زیر پر کشیده و شکیبا نشسته ایم


فریدون مشیری

 

خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین آسمانهای اجاری

با نگاهی سرشکسته چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده گریه های اختیاری

عصر جدولهای خالی پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی نیمکتهای خماری

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی باد خواهد برد باری
                                                        (قیصر امین پور)

 

 

 


به نام آرام جا نم


خدایم آرزوست
878031oq6iuoirb6878031oq6iuoirb6
 
زندگی یعنی
 
صبر تا صعود ، ذوب و زر گشتن در سجود

زندگي يعني : پل ، پله ، پر ... پيله و پروانگي

زندگي يعني : نه گفتن به نفس و رشد روح  ، يعني تاب تقوا تا به دوست
 
          زندگی یعنی پای شعله ي احساس سوختن ، شال گردني از شعر بافتن

زندگي يعني آبشار اشکي بي صدا ، چکه چکه جان از چشم ما878031oq6iuoirb6
 
878031oq6iuoirb6
زندگی یعنی : دویدن تا دُر شدن ... یعنی نور نوشیدن ، شکستن ، شکفتن ، نو شدن

زندگي يعني هر روز کمي خوبتر شدن


  زندگی یعنی

  تولد درهر طلوع ... کوک کودک تا کمال ...یعنی تمام یک ناتمام


زندگی یعنی : رفع هر چه خط فاصله است 878031oq6iuoirb6

878031oq6iuoirb6 زندگی یعنی : به درد خوردن به داد هم رسیدن ، یعنی مهر بودن ... سوختن
 
يا چون چراغي چاره ساز ، بيچاره اي را درمان ساز

زندگي يعني: دلت آفتابي باد ، اما باران باش ، برمردم ببار

زندگي يعني : اميدي بر دلي ، پاک اشک از گونه اي

 زندگي يعني : دير است ... دوريم ... زود باش... بدو

878031oq6iuoirb6
878031oq6iuoirb6
  زندگی یعنی

حس گرماي دستان خدا ، در سرماي سکوتي بي انتها ...

زندگي يعني : ديدن اشک و لبخند خدا ، بر خاک بازي ها و خل بازي هاي ما ...


زندگي يعني : کاش کلامش .....کاش کوه طور

 زندگی یعنی ... خسته ام ، خدايم آرزوست

آسمان کویر سراپرده ملکوت خداست...

...آن شب من نیز خود را بر بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس پرستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا می کنند. آن شب نیز ماه با تلالو پرشکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد از راه رسید و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین - که هرشب، دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه آسمان، آرام آرام، به گوشه ای دیگر می برد - سر زد و آن جاده روشن و خیال انگیزی که گویی، یک راست، به ابدیت می پیوندد: "شاهراه علی"، "راه مکه"! که بعدها دبیرانم خندیدند که: نه جانم! کهکشان! و حال می فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان، یعنی از آنجا که کاه می کشیده اند و اینها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاه های لوکس مردم آسفالت نشین شهر آن را کهکشان می بینند و دهاتی های کاهکش کویر، شاهراه علی، راه کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می رود.

+ نوشته شده توسط نگار صابری در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 0:15 |
با عرض سلام به تمامی دوستان گلم که تا این لحظه منو یاری  کردن . من جواد غیبی هستم دوستان سخته ولی باید  خداحافظی  کنم  ...    خدا  نگهدار  همگی .

   

آخر دنيا

 

خدا  نگهدار.!!!

 

 

 

 

Show in www.khorzou.blogfa.com Show in www.khorzou.blogfa.com Show in www.khorzou.blogfa.com Show in www.khorzou.blogfa.com  Show in www.khorzou.blogfa.com 

 

با  سلام  به    شما   عزیزان  من   نگار    هستم 

از  این  به  بعد قرار شده من با شما باشم و من برای شما مطلب  بنویسم . این وبلاگو  جواد بطوره کامل به من واگذارکرده ومن میخوام  از  همین  امشب  کارمو  شروع کنم    لطفا  با  نظراتون  به  من کمک  کنید  .

  منم  همین جا  از اقای غیبی   خدا حافظی میکنم  .

 

Show in www.khorzou.blogfa.com Show in www.khorzou.blogfa.com Show in www.khorzou.blogfa.com Show in www.khorzou.blogfa.com  Show in www.khorzou.blogfa.com 

 

 

 

 

 

 

ازكوچه زيباي تو امروز گذشتم
ديدم كه همان عاشق معشوقه پرستم
يك لحظه به ياد تو در ان كوچه نشستم
ديدم كه زسر تا به قدم شوق اميدم
هرچند گل از خرمن عشق تو نچيدم
ان شور جواني نرود لحظه اي از ياد
اي راحت جان و دل من خانه ات اباد
با ياد رخت اين دل افسرده شود شاد
هرگز نشود مهر تو اي شوخ فراموش
كي اتش عشق تو شود يك سره خاموش
هر كجا كه نشستم سخن از عشق تو گفتم
با اشك جگر سوز‍،دل سخت تو سْفتم
خاك ره اين كوچه به خار مژه رفتم
دل من مي تپد از شوق كه امروز كجايي
شايد كه دگر باره از اين كوچه بيايي

+ نوشته شده توسط نگار صابری در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 23:43 |
                                              صدای پای آب

 

(طنز ِ طنز) :                                                                  (سهراب سپهری) :

 

اهل ایرانم                                                                                                        اهل کاشانم.

روزگارم بد نیست                                                                                                    روزگارم بد نيست

بدهی ها دارم، و طلبکارانی، و دریغ از پولی                                                                      تکه ناني دارم، خورده هوشي، سر سوزن ذوقي

مدرکی دارم، بغل کوره آب                                                                      مادري دارم، بهتر از برگ درخت

دوستانی، مایه ی رنج و عذاب                                                                          دوستانی، بهتر از آب روان

و خدایی که فراموش شده               

                                 و خدايي که در اين نزديکي است

بین ثروتمندان، توی آن برج بلند      

                                   لاي اين شب بو‌ها ، پاي آن کاج بلند

روی کشتی بر آب، توی قانون دلار  

                                   روي آگاهي آب، روي قانون گياه

 

من بدهکارم                      

                                             من مسلمانم

قبله ام یک چک ناب            

                                            قبله‌ام يک گل سرخ

جانمازم سکه، مهرم پول     

                                             جانمازم چشمه، مُهرم

بانک، سجاده من        

                                                   دشت سجاده من

من از آن وام به صد زاری و خواهش گیرم       

                      من وضو با تپش پنجره‌ها مي‌گيرم

که درآن جریان دارد آه   

                                                   در نمازم جريان دارد ماه

جریان دارد اشک          

                                                   جريان دارد طيف

استخوان، پشت لباسم پیداست  

                                       سنگ از پشت نمازم پيداست

همه اعضای وجودم متزلزل شده است 

                                همه ذرات نمازم متبلور شده است

من غذایم را وقتی می خوارم(!)     

                                     من نمازم را وقتي مي‌خوانم

که همه پولش را باد، برده باشد سر آن جیب لباس       

         که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته سرو

من غذایم را، با کمی نان و کمی خون دلم می خوارم(!)

         من نمازم را، پي «تکبيرة الاحرام» علف مي‌خوانم

یا کمی نان و پنیر      

                                                       پي «قد قامت» موج

 

کعبه ام جوجه کباب        

                                                  کعبه‌ام بر لب آب

کعبه ام توی خیالات است   

                                               کعبه‌ام زير اقاقي‌هاست

کعبه ام هی الکی، می شود موی دماغ، میکند دل را داغ 

       کعبه‌ام مثل نسيم، مي‌رود باغ به باغ، مي‌رود شهر به شهر

قبض برق و آبم روی آن تاقچه است   

                                  «حجرالاسود» من روشني باغچه است

 

اهل ایرانم                             

                                          اهل کاشانم

پیشه ام بیکاری ست      

                                                 پيشه‌ام نقاشي ست

گاه گاهی شعر چرندی دارم، می فروشم به شما     

            گاه ‌گاهي قفسي مي‌سازم با رنگ، مي‌فروشم به شما

تا به پولی که از آن می گیرم               

                               تا به آواز شقايق که در آن زنداني است

نفس معده ی من تازه شود         

                                      دل تنهايي‌تان تازه شود

چه خیالی، چه خیالی، ... می دانم   

                                چه خيالي ، چه خيالي ، ... مي‌دانم

سفره ام بی نان است             

                                         پرده‌ام بي جان است

خوب می دانم، کاغذ دفتر شعرم کاهی ست   

                     خوب مي‌دانم، حوض نقاشي من بي ماهي ست

 

پرنده های قفسی


سلام خانوم! خوبین؟ سلامت هستین؟          با روزگـــــارتــون چـــی؟ راحت هستین؟

خیلـــی ببخشیـد، یه ســـؤالی داشتم:          یه دوستی من همین حــــوالی داشتم

روی همیـــــن نیمکتــــه بــــــود گمونم          ندیدیــنش؟ منتظـــــــرش مـــــی مونم

***

  راستی محل زندگی تون کجاست؟          آخـــه قیافتون بــــرام آشـــــِناست

شایدهم ایـــــنجا من شــما رو دیدم          توی همیـن پــــارک آخه می دویدم

زیـــــاد میــــام ایــــنجا بــرای نرمش          تو زنــــدگی خیلــــی مهمــه ورزش

-آهـــــان! میگم، چــهره تون آشنایه          خــــونه ی مــــا کنــــار سینمــــایه

- آره آره، دیدمــــــتون همـــــون جا          رد مـــــی شدم پارسالا من اون جا

عـــــجب تفـــاهم قشنگ و خوبی          چه آسمونی، به! عجــــب غروبی

اسم شما چی بود خانم؟ - ثریا          - چه اســـم زیبایی، شبیه رویا

***

یه روز دیگه همونجا هم رو دیدن          یه ساعتی با همدیـگه خندیدن:

- سلام خانوم، بازم شما دوباره!          عـــــــجب هوا خوبه، مث بهاره

جالبه! هی همدیگه رو می بینیم          اینجــــا کنار همدیگه می شینیم

تــــصادفی نمیشـــه این دیدنـــا          با همدیــــگه گــفتن و خندیدنـــا

- راستی شما انگاری دانشجویین          آخــه منم کنکوری ام؛ می دونین؟

- دانشجو ام، الآن دو ماهی میشه          - چه خوب دیگه بهتر از این نمیشه

تو درســـای مـــن کمکم می کنید؟          فشـــار این درســـارو کم می کنید؟

- حتــــمن ِ حتمــــاً بــــاهــــاتم تا آخــــر          - چه رشته ای درس می خونی غضنفر؟

رشـــــته ی قورباغــــه شناســـی میرم          رشـــــته ی خوبیــــــه بــراش می میرم

***
بــــرای بــــار هشـــتم اون دور و بــر          قـــــراری داشـــت ثریـــا بـــا غضنفر

- ســــلام، خـــــوبی ثریا ی ناز من          نــــــوای آســـــــمونی ِســــاز من

- دوسِت دارم، خوشگل و دلدار من          - قربــــون تو، عــــزیز مــن، یـار من

 فالگیره گفته من با تو یار میشم           تـــــا آخر زندگی غمخوار میشم

- ای که به تو بسته ی سرنوشتم          شـــــعر قشنگی واسه تو نوشتم:

 

 

خوشکل من، ناز نازی، ایول بابا
تو نازی مثل غازی، ایول بابا
دیشب مث هر شب ثریا اومدی به خوابم
خوشگلا باید برقصن، گیتار مهتاب نمیای نمیای
تک و تنها توی این اتاق بی تو هستم
ثریا، بهت میگم دوست دارم
 بیا اینجا به من بگو آره، آره بهاره
زندگی با تو خیلی خوبه
یا تو، یا هیچکسه دیگه
ثریا رنگ عشقه، راستش و بگو کجا رفته بودی
دم خونتون دیشب اومدم نبودی
بیا بریم عروسی کنیم وگرنه می میرم
تو عشق منی ،تو  مال منی گوگولی
خوشگل بلا، چقدر تو ناز خوبی
پوتین برای سربازان جدید
و دیگر هیچ

***

بـــــرای بــــار یازدهـــــم غضنفـر          قرار گذاشت با یارش اون دور و بر

- بابـــــــای من بنّای ساختمونه          - بابای من داره سه چارتا خونه

- مـــامــــان من معلم و شاعره          یـــــکمی هم تو آشپزی ماهره

مـامـان من عشق مد و کلاسه          عاشـــــــق انگلیسه و فرانسه

- بــابــای مــن مــقیّد ِ نـــــمازه          - بابای من عاشق رقص و سازه

مهم اینــه که ما دو تا عاشقیم          - هر دو تا سرنشین یک قایقیم

 

 

***

 

 

- ســـلام ثریا، بـــا تو ام همیشه!          - عاقبت زندگی مون چی میشه؟

بـــــه وصــــلت مـــا دوتا در نهایت          مــامــان بــابــا مون نـدادن رضایت

- راضی میشــن، اگـر نشن واویلا          آخــــــــه منم مجنون ِ تو، تو لیلا

- اگر نشن؛ مشغول زاری میشم          در میرم و دخــــــتر فراری میشم

- منم میگم یـا تو و یا هیچکسی          یـــا یــار تو یـــا یــاور ِ بی کسـی

می کشم اصـلن خــودم و آخرش          حتی اگه سخت باشه این باورش

***

ایـــــنا شـــدن تـــو دعـواها بــرنده          ســــر میگیـره عـــقد دوتا پـــرنده

 

زوج عاشق!

 

این دو تا عاشق واسه هم میمیرن          دستاشون و تو دست هم میگیرن

زنـــدگی شـــون قشنــگ و رؤیاییه          قلــــباشونم دو مـــرغ دریــــــاییه

 

 

***

 

 

شیش مــاهه بعد دادگاه خانواده،          گفـــــت بــه ثریـــا: - زنِ پـر افاده

جـــدا بشـــیم و قلبــم و شاد بکن          - مهرم حـــلال، جونم و آزاد بکن

- اول زنـــدگی چـــقدر قشنگ بود          -آخــرش اما دعوا بود و جنگ بود

- عـروسی مون از اول اشتباه بود          - عـــاقبت ِ زندگی مون سیاه بود

- من تو رو نشناخته بودم بد بودی          - تو امتــــــــحان زندگی رد بودی

- تناســـب من با تو آخه چی بود؟          - فالگیره نادون بودش و ناشی بود

طـــلاق گرفتن با خوشی و شادی          لعنـــــت ِ حق به غول بی سوادی

خنده بر هر درد بی درمان دواست !

 

زنـــدگـی بـا خنـده کامــل می شود              شـادی ها از خنده حاصل می شود
هر غمـی با خـنده باطــل می شود               هر خُلی با خنــده عاقــل می شود

خنــده زیبــا و قشنــگ و دلرباست
خنده بر هر درد بی درمان دواست

خـــنـده کـــــــن بر آنکه جیبش خالی است          یـــا برآنــکه کــار او مـــاس مالی است
کاپشنش ارزان و جنسش عالی است          لاغــــر و ریشش شبیــه شالی است

خنده می کن، خنده کردن کار ماست
خنده بر هــــر درد بی درمــان دواست

خنـده کـــن در جـسمت ار بیماری است          یـــا که کـــارت روز و شـب بیکاری است
کار چشمت شب به شب بیداری است          یــا کــه دختـر خــالـه ات سیگاری است

خنده می کن خنده بر این ها رواست
خنده بر هر درد بی درمـــــان دواست

خنده بر آنــان و بر اینــان نما                                     خنده بر خُردان و بر پیران نما
خنده بر وضعیت ایــــــران نما                                    گریـــه بر اندوه مسکیـنان نما

خنده کن گر روزی ات باد ِ هواست
خنده بر هر درد بی درمان دواست

خنده خنده، بی نهــایت خنده کن                          اندکی هــم با درایــــت خنده کن
لحظه ای بر گریه هایت خنده کن                          از تـــه دل بــا رضـایـــت خنده کن

خنده میگن بهترین ِ نغمه هــاست
خنده بر هر درد بی درمان دواست

خنده کن بر هر که بی ایمان شده                        همنـشــیـن و یــار بی دینـان شده
یـــار آنــــان، دشـمــن ایـنـان شده                        کار و بارش سکه، از سیمان شده

خنده می کن خنده کردن با صفاست
خنده بر هر درد بی درمــــان دواست

ول کـــــن ایــــنهـا را و بـر آنــهـــا بخند               یـــک دو مثــقــال هــم بر آمریــکا بخند
انـــــدکـی بــر انــگلیــســی هــا بخند               یک کمی بر Russian و بر China بخند*

خنده می کن خنده بر غم ها بلاست
خنده بر هر درد بی درمـــــان دواست

خنده ای کن تو به حــــال زار ما                        خـنده ای بر قــــلـــب بی آزار ما
خند ه ای بر حـــــال این بازار ما                         خنده ای بر گریــــه ی زار زار ما

خنده می کن خنده از لطف خداست
خنده بر هر درد بی درمــــان دواست

خنده ای را هم به حـال خود بکن                    خنده ای هم بهر وضـــــع مد بکن
خنده را در هر زمــان گر شد بکن                     مثل مرغــــــان اندکی قد قد بکن

خنده می کن، گریه کردن نارواست
خنده بر هر درد بی درمــان دواست

خنده کن بر عالــــمان بی عمل                         بـر خـوارج یا کـه بر جـنگ جمل
خنده کن در بــــرج جوزا و حمل                         خنده کن بر دانــه و زخم و دمل

خنده مـــال خوشـــگلا و بدگلاست
خنده بر هر در بی درمـــان دواست

خنده کـــن بـــر شــــاعـــران پر ادا                   خنده بر آن ریـــش و موی و آن ردا
شعر بی معنا و این سان سرصدا!                   خنده بر یک یک نـــما، هر یک جدا

خنده کردن از نخــندیدن سواست!
خنده بر هر درد بی درمان دواست

خنده ات نـــاجــــور و نـامیزان بُوَد                       چون گهـی افتان و گه خیزان بود
چشمت از این خنده نم ریزان بود                      چیـــز ت از آن بیـــنــی آویزان بود

خنده در جمع است و تنهایی خطاست
خنده بر هر درد بی درمـــــــان دواست

خنده ی ما و شــما یکسان شده                     خنده کـــــردن یکمی آسان شده
مش رجب راننده ی نیسان شده                      قافـــیه اینجا گمانم "سان" شده

خنده جایش توی هر صحن و سراست
خنده بر هر درد بی درمـــــــان دواست

خنده می کن خنده هـای ناز و خوب              خنده می کن از ســـــحرگه تا غروب
خنده ای بر شـرق و بر غرب و جنوب              خنده کن بر پشـــــمک و بر آب جوب

خنده مــــــال بانــــوا و بیــــنواست
خنده بر هر درد بی درمان دواست

مرتضی خـــــان ِ خدادادی تویی                         بـــــاعث خندیدن و شادی تویی
بلبل خوشخـــــــوان آزادی تویی                         از طــــرفــــداران دامــادی تویی

خنده کــــار آدمــــای باصـــــفاست
خنده بر هر درد بی درمان دواست

بس کنم چون قـــــافیه تنگ آمده                       زیر شــــصت پای من سنگ آمده
هر چی سنگه مال هر لنگ آمده                       خنده ســـمت گریه بر جنگ آمده

شعرکم تقدیم ِ هر کی با خداست
خنده بر هر درد بی درمان دواست


مدتی پیش دیدیم که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر هدیه به "ترک شیرازی" دعوایی عجیب به پا شده. ما هم رفتیم که دعوا را فیصله بدهیم اما ...

 

به قول حضرت حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

 

و صائب گفته اینگونه:

هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را

 

جواب شهریار این است:

دو آنکس چیز می بخشند بسان مرد می بخشند

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

 

و من هم گفته ام این است:

سه آنکس چیز می بخشند همه بر ترک شیرازی

نمی دانند که سرْکاری گذاشته جمله آنها را

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندو اش بخشم یه قورت از آب دریا را

به او گویم برو زکی! رها کن این دل ما را

به خود گویم نظر مفکن دگر آن یار زیبا را

نصیحت کن دل خود را به پند حضرت حافظ  

«که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را»

 

سپس آن ترک شیرازی، جوابم داده اینگونه:

اگر دستان یک گربه رسد بر گوشت قربانی

بگیرد؛ ورنه او گوید: نمی خواهم من اینها را

خودت دانی و من دانم، دلت را گر به دست آرم

به خال هندو ام بخشی، هرآنچه داری ای یارا

سمرقند و بخارا را، سر و دست و تن و پا را

تمام روح و اجزا را، و ملک دین و دنیا را

 

جوابش دادم و گفتم:

به خال هندو ات بخشم، سماء و ارض و دریا را

درخت نخل و خرما را، سه چار تن سنگ خارا را

تمام پول بابا را، کلاه گرم دارا را

یه لنگه کفش سارا را ، و حتی صبح فردا را

دگر ای ترک شیرازی، مکن با ما تو این بازی

به دست آور دل ما را، به دست آور دل ما را

 

+ نوشته شده توسط نگار صابری در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 15:52 |
.در این سرای بی کسی   

                        کسی به در نمیزند
                                  به دشت پرملال ما 
                                                پرنده پر نمیزند
                                                  یکی ز شب گرفتگان
                                                                 چراغ بر نمیکند
                                                            کسی به کوچه سار شب

                                                                                   در سحر نمیزند
TinyPic image                                                                                               

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
 دریغ که از شبی چنین سپیده سر نمیزند
 گذرگهی است پر ستم
 که اندرو به غیر غم 
یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند
 دل خراب من دگر خراب تر نمیشود
 که خنجر غمت ازین خراب تر نمیزند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات                                                                            برو که هیچکس ندا به گوش کر نمیزند!
نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند..

برای ارتباط با من

این ایمیله منه (yekiyedoneiebaba@yahoo.com)

 نظریادتون نره

 

گوشم را عاشقانه برایتان  فرستادم  و عاشقانه منتظر نظرات شما عزیزای گل  هستم  

**********  http://3in4.blogfa.com/**********

 ********** * http://3in4.blogfa.com/***********

  

از همتون ممنون که به من لطف دارید و به وبلاگم سر می زنید و با نظراتتون منو بیشتر شرمنده
می کنید .
..................................................