تبليغاتX
. .
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده
قه قهه
 


اگر مي دانستي که چقدر دوستت
دارم

سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت، عشق را فرياد مي کرد.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها، جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.


اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم

همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي.


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...


اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.


کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي

 

 



چند  تا عکسم هست  ادامه  مطلبو  بزن  ببین


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جواد غیبی در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت 10:43 |
 

چی بنویسم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه

وقتی هیچ کس نمیتونه گریه هامو بنویسه

چی بنویسم وقتی قلب من تنها مونده

وقتی که به جز یه سایه کسی پیش من نمونده

چی بنویسم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره

وقتی هیچ کس نمیتونه درد عشق بفهمه

چی بگم وقتی زندگی  جلوه ای نداره

وقتی فریاد من پیش خدا جایی نداره

وقتی که برای بغضم جز شکستن چاره ای نیست

چی بنویسم وقتی چشمام از هجوم گریه خیسه

چی بنویسم وقتی فریاد با سکوت فرقی نداره

کجایی قلم ؟ کجایی ذوق ؟ کجایی آن ذوق شاعرانه ام ؟!

کجایید‌؟ کجا ؟ 

 
یادت باشه ادامه داره
نظر یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جواد غیبی در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت 2:8 |

ای که با نام تو جانم جان شد                                        

  دفتر عشقم به نامت باز شد                                           

                                    ای که جانم ز جانت جان گرفت

                                     مستی و هستی من معنا گرفت

یک شب را به شادی می نشینیم در کنارت

روز بعد ما در غم هستیم و تو نیستی

چگونه باید باور کرد رفتنت را

+ نوشته شده توسط جواد غیبی در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت 0:39 |
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:
مي شناختم او را نام تو را هميشه به لب داشت
حتي در حال انتظار
آن دلشکسته عاشق بي نام و نشان
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:
هر روز پاي پنجره غمگين نشسته بود و گفتگو نمي کرد
جز با درخت سرو
در باغ کوچک همسايه
شبها به کارگاه خيال خويش
تصويري از بلندي اندام مي کشيد
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:
او پاک زيست؛پاکتر از چشمه هاي نور
وقتي به ياد روي تو مي بود مي گريست
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:
او آرزوي ديدن رويت را
حتي براي لحظه اي از عمر خويش داشت
اما براي ديدن تو چشم خويش را
آن چشم پاک را پنداشت
آلوده است و لايق ديدار يار نيست
روزي اگر سراغ من آمد به او بگو:
آن لحظه اي که ديده براي هميشه بست
آن نام خوب بر لب لرزان او نشست.

کاش سکوتت را به خاطر ... می شکستی .

براي شنيدن تو که هيچ وقت برام حرفي نداري
بايد بمونم اينجا شايد يه روزبياي ببيني
تموم روزا مثل هم...! مثل هميشه...!
صداي قشنگت همه جا شنيده مي شه
اما خودت که نيستي ببيني همش عذابِ
مثل سرابِ وقتي مي خوام ديگه نيستي
نيستي که ببيني اشک هام ديگه...
نمي تونن، نريزن، بمونن، بسازن، نميرن...

 

 

+ نوشته شده توسط جواد غیبی در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت 0:28 |
 

 

 

دلمو دادم به تو،تا(ما)بشیم

دلمو دادم به تو،تا دیگه تنها نباشم

دلمو دادم به تو،چون تو چشات دریارودیدم

دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی

دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری

دلمو دادم به تو،تا احساسم رو گم نکنم

دلمو دادم به تو،تا آرزوهام بشی

دلمو دادم به تو،تایکی بشیم

دلمو دادم به تو،تنها تو

دلمو دادم به تو،

تنها تو...

                                                                  تو

      دوستان ادامه داره  نزنی  ضرر  میکنی    

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جواد غیبی در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 و ساعت 0:26 |
اگه می خوای ببینی  ادامه ی مطلب  رو بزن  برو ببین اگه نزنی  ضرر  میکنی

 

 

 

 


منو ببخش عزیز من اگه میگم باهام نمون
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
...
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
...


با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو دوختمش
...
همسفر شعر و جنون ، عاشقترین عالمم
...
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
...


بین من و تو فاصله است ، یک در سرد آهنی
...
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در میزنی ؟

این در سرد لعنتی شاید نخواد که وا بشه
...


قلبتو بردار و برو قطار داره سوت میکشه
...
همسفر شعر و جنون عاشقترین عالمم
...
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم ...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جواد غیبی در شنبه دوازدهم اسفند 1385 و ساعت 1:4 |

. .
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه