6_بی تو ....
اینک منم که گمشده در باد مانده ام کبوترانه دلم را نشانده ام بر باد
تو رفته ای ومن به دام تو صیاد مانده ام خداي قصه شيرين من کجاست اين فرهاد
چون لفظ لفظ غزلهای نا تمام و خاموشم شبانه هاي سکوتم شکسته اند اينجا
اینک منم که در تب فریاد مانده ام کسي به فکر دلم نيست رفته ام از ياد
در بند بند سکوتم شکسته پنداری چگونه بي تو نوشتم خودم نمي دانم
آن واژه ام که با عبورتو،ازیاد مانده ام من آن اسير جنونم کمين اين صياد
تنها، میان خاطره هایی که رنگ بی برگیست د رآرزوي شکفتن چه فصلها که گذشت
در کوچه های کوچ تو بی زاد مانده ام هماره زيسته اما بدون يک همزاد
افسوس ساقۀ خشکیده ام ،که رنگ پاییزاست جوانه مي زنم اما کبود و زرد ووخشن
درانتظار بهارت، به حسرت میعاد مانده ام ! من انعکاس سکوتم به حسرت فرياد
براي فرصت پرواز کوچ خواهم کرد
در اضطراب رسيدن ولحظه ميعاد
ک_صابري ديماه 1384




