تبليغاتX
. .
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده
قه قهه
چگونه منفجر شویم؟

                 یا خود انفجاری در ONE MINUTE

 البته هیچ ربطی به چهارشنبه سوری نداره......!

اگه از درس خوندن و کارای روزانه خودتون خسته شدید! اگه فکر می کنید یه چیزی تو گلتون گیر کرده و داره خفه تون میکنه! حتماً این دستور العمل رو بخونید تا به طرز صحیح منفجر شوید.

مواد لازم:

- تلویزیون        یک دستگاه ترجیحاً رنگی یا سیاه و سفید

- ماهواره         حداقل یکی

- برق             به مقدار لازم 

طرز تهیه:

کنترل تلویزین رو محکم تو دستتون بگیرد و فقط با یک انگشت شست(همیشه + فکر کنید)دکمه کانال یک را فشار دهید. اگه اتفاقی نیفتاد، اشکال از خودتون هست!حتماً که ما نباید بگیم : ابتدا تلویزیون رو روشن کنید!

بنا به تقاضای خودتان، شبکه اول به جای اون فیلم سینمای که چند روز قبل وعده داده بود ، برای خود شما! یک فیلم شاد در نظر گرفته که تو چند سال اخیر فقظ پنج بار تو برنامه سینمای کمدی ، سه بار به طور کامل از همین شبکه و هفت – هشت بار هم بین پیام های بازرگانی بقیه شبکه ها پخش شده !

سعی کنین در موقع شنیدن اعلام برنامه به چشمهای گوینده نگاه نکنین تا خدای نکرده بیچاره شرمنده نشه!فقط به لبخد ملیحی که داره زل بزنین. همونطور که به ارواحه مرحومان باستر کیتون ، لورل و هاردی و چارلی چاپلین صلوات می فرستین،دکمه کانال دو رو فشار بدین. لاقل مجریش لابه لای آگهی های تبلیغاتی  سه – چهار بار از اینکه آن شبکه را انتخاب کرده اید تشکر می کند. خوب که تشکر زده شدید کانال رو عوض کنید. به طور حتم دیدن یک مسابقه شطرنج اونم از شبکه خودتون(شبکه سه ،شبکه جوان)،اونم آخر شب خیلی هیجان انگیزه و سلامتی شما رو به خطر می ندازه! پس فوراً دکمه کانال چهار رو فشار بدین،حداقل حٌسنی که این شبکه داره اینکه مجری نداره و شما می تونین از میزگردهای شاد سیاسی ش لذت ببرین ،اگه باب میل تون نبود ، لطفاً شبکه استانی خودتون، شبکه پنج رو ببینید!   
 ببینید که از زیادی برنامه ریزی چطور برفک نشان میدهد ! ماهواره را از .....(ببخشید، چون بد آموزی داره و سبیل من «محمد» به خطر می افته....ازتو ضیح بیشتر معذوریم....) . یک بار دیگر، دوباره و مجدداً کانال های یک تا پنج را به ترتیب انتخاب و سپس این کار را به مقدار دلخواه تکرار کنید. وقتی از زیادی سرحالی و شادی خسته شدید و حس می کنید که می خواهید منفجر شوید، بلا فاصله تلویزیو ن را خاموش کنید. بعد فوراً برید سراغ اینترنت و بعد بدون هیچ کاره اضافه ای برید تو وب لاگ   www.jazabejazab.blogfa .com و از اول تا آخرشو «واو» به «واو» شروع به خوندن کنید.کم کم احساس می کنید اعصابتون راحت،راحت و......راحتر میشه. وقتی به وسطاش میرسین فکر می کنید میخواهد منفجر بشید . اگه این احساس به شما دست نداد ، ایراد از گیرنده است! اگه تا آخرشو بخونید ،حتماً از خنده مثل توپ منفجر می شید. در موقع انفجار سعی کنید به آرامی منفجر شوید تا موج انفجار،همسایه ها رو از خواب بیدار نکنه.  

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند

ساعت
فراری دادن موش از خوابگاه دانشجویی:........
 
به محض دیدن موش در اتاق یکی از روشهای زیر را انجام دهید:

۱) روش کاملا دانشجویی: پس از هماهنگ کردن با هم اتاقی ها با کشیدن یک جیغ بلند از اتاق خارج شوید و دیگر به آنجا وارد نشوید!

۲) روش سرخپوستی: مقداری وسایل قابل اشتعال وسط اتاق جمع کنید آتش بزنید تا موش خفه شود سپس مورد ۱ را اجرا کنید!

۳) روش معرفتی: به موش بگویید در صورت عدم خروج وی از اتاق خود کشی خواهید کرد اگر موش با معرفت باشد می رود وگر نه مورد ۱ را اجرا کنید!

۴)روش تعارفی: به موش تعارف کنید امشب پیش شما بماند اگر موش تعارفی باشد می ماند در این صورت مورد ۱ را اجرا کنید!

۵)روش گامبالا: چند قبضه اسلحه سرد تهیه کنید و به موش اغلان جنگ کنید اگز پذیرفت مورد ۱ را اجرا کنید!

۶) روش دمکراتیک: پس از توصیف فواید گفتمان از موش بخاهید اتاق را ترک کند در صورت عدم پذیرش مورد۱!

۷)روش نه چندان دانشجویی: یکی از گربه های محوطه را ( از ملزومات هر خئابگاه است اگر ندارید دانشجو محسوب نمی شوید!) به صرف شام دعوت کنید!

۸)روش فاشیستی: مقداری از کباب سلف دانشگاه را در مسیر موش قرار دهید موش صد در صد خواهد مرد من تضمین می کنم!

قرار یاهو مسنجری

روند رشد در دانشگاه

2

 

مطالب از s2.blogfa

+ نوشته شده توسط جواد غیبی در یکشنبه شانزدهم دی 1386 و ساعت 17:48 |

. .
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه