تبليغاتX
. .
Jonamoos Browser (Anti Filter)
Filtered Url : : آدرس سايت فيلترشده
قه قهه

سخن از یک دوست ( باباخانی )

گاهی اوقات از نردبان بالا میرود تا دستان خدا را بگیری

           غافل از اینکه خدا بایین ایستاده

                   و نبردبان را محکم گرفته تا نیفتی

 

غمگينترين لحظات را از سوي كسي تجربه ميكني كه شيرينترين خاطرات را با او داشتي

 

 

اشکها این چشمه را در بر کنید
نو نهال عشق خاکستر کنید

دردها جاری شوید از قلب من
در فراقش خاک را بر سر کنید

ناله محزون فراگیرید باز
گوشهای این فلک را کر کنید

می خرامد ان طرف محمل نشین
این طرف تابوت بر پیکر کنید

جام خالی از شراب عشق شد
خون دل باید که در ساغر کنید

قلبها صد پاره از تیر جفا
رحمتی بر این تن لاغر کنید

از ازل بختم نگون امیختند
چرخ را در فال خوش اختر کنید

مهلتی ای کاروان سالار عشق
خسروان عشق را باور کنید



_________________

وقتي ديگه نبودمن به بودنش نيازمند شدم/وقتي كه ديگه رفت من به انتظارآمدنش نشسته بودم/وقتي كه ديگر نميتوانست مرا دوست بداردمن اورا دوست داشتم/وقتي او تمام شد من آغاز شدم/وچه سخت است تنها متولد شدن ،مثل تنهازندگي كردن،مثل تنهاموندن...!!!


 

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
مُهر لب او بر در این خانه نهادیم

در خرقه از این بیش منافق نتوان بود
بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم

چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر
جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم

المنه لله که چو ما بی‌دل و دین بود
آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم

قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ
یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم

 


پا مي گذارم تا فراسوهاي مبهم
آنسوتر از آنسو ترين روياي مبهم

ساحل نمي گويد كه اينك موج دارد
فرياد هاي ياغئ در ياي مبهم

افسانه ي يخ بستن شوريدگي را
باور نمي كردم در اين دنياي مبهم

لبخند ها ديگر برا يم سنگ هستند
سنگي كه مي كوبند بر سيماي مبهم


اما گمانم نسل مرواريد در راست
نسل كه رو در روست با فرداي مبهم

شايد كسي از رسته ي اميد آيد

ميدانم اين را از پس آواي مبهم

 

 


 

نمی خـــــــــــــواهم ز دنیــــــــــا بهـــــــــــــــــترین را

زیــبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاتـــریــن را

چـــــــــرا که زیبــاتـریــن و بهــتریـــنی نیـــســــــــــت

بلکه می خواهم کسی را تا بخواهم برایش بهترین ها را

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا را

در پی بـهـانـه ای هســــتم تا بیـابم زیبـاترین ها را

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدارا

چـــاره چیســـــت جز دوری از دوســـــــــــت نزدیـــکم

 

 


 

فغان بلبلان شنو دوباره این بهار رفت
ز بوستان خاطره دوباره گلعذار رفت

نسیم عطر بوی تو دوباره از خیال من
هزار نغمه می دهد دریغ ان نگار رفت

سه تار قلب من نگر چه غمگنانه می زند
که گل به باغ عاشقان نیامده ببار رفت

چه بی وفا زمانه ای به دار می کشد مرا
چگونه صبر بایدم که یار غمگسار رفت

تبسم لبان من سرشک دیده می شود
که خسروان ز هجر او دوباره از دیار رفت

 

 

 

 

تقدیر چنین بود " که از فصل غزل ها بگریزم.

با خاتمه کوچک غریبانه پاییز.

بی هیچ نشان از شب رویایی احساس.

یک خاطره شاد به پای نفس عشق بریزم.

تقدیر چنین بود که غمگین تر از آواز قناری.

در این قفس کوچک بی رنگ چوبی.

یک نغمه بی حوصله را باز به تکرار بخوانیم.

چون حادثه مبهم دنیا در حسرت آواز بمانیم........
_________________


 

شب به خیر عشق من :
--------------------------
خوش به حال بالشت ,
که میتو نه تا صبح سرتو بزاره روی زانوهاش

خوش به حال بالشت
که میتو نه تا صبح نفسها ی گرمت رو بشماره

خوش به حال بالشت
که میتو نه تا صبح موهای نازت رو نوازش کنه

خوش به حال بالشت
که میتو نه لبهاشو بزاره رو گونه هات و حسابی ماچت کنه


خوش به حال بالشت
که میتو نه تاصبح چشمای قشنگت رو تو آرامش کامل نگاه کنه

خوش به حال بالشت
که میتو نه خواب دیدنت رو از نزدیک گوش کنه و از عشق پنهانت سر در بیاره

خوش به حال بالشت
که میتو نه از سر شب تا صبح سرتو بزاره زانو هاش
و تا آفتاب بیدارت نکرده برات لالایی بگه .

خوش به حال بالشت
که میتو نه وقتی سرتو بر میگردو نی از لبات یه بوسه آبدار بگیره

خو ش به حال بالشت ...
خوش به حال بالشت ...
----------------------------

 

 

گفتمش : دل می خری ؟

برسید چند؟

گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای بایش روی دل جا مانده بود ......

عشق باروح شقایق زیباست.عشق باحسرت عاشق زیباست .عشق با

 

نبض دقایق زیباست.عشق با حسرت دیدارتو بودن زیباست


خواهم آمد سر هر ديواري ، ميخكي خواهم كاشت

.
پاي هر پنجره اي ، شعري خواهم خواند.


هر كلاغي را ، كاجي خواهم داد.


مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك !


آشتي خواهم داد .


آشنا خواهم كرد.


راه خواهم رفت

.
نور خواهم خورد

.
دوست خواهم داشت

.

دوست خواهم داشت

 

+ نوشته شده توسط جواد غیبی در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 0:49 |

. .
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه